بحث های زیادی درباره راه اندازی کسب و کار, کارآفرینی و استارتاپ ها در حال جریان است. به این دلیل که موضوع استارتاپ ها, مفهوم جدیدی است و ممکن است بسیاری با معنای درست آن آشنایی نداشته باشند. همراه ایتروز باشید با تعریف جامع بر اساس منابع مهم این حوزه

بر اساس تعاریف مختلف از نویسندگان و محققان مانند آقای استیو بلنک, اریک ریس و کتاب ها و منابع متنوع, بهترین و جامعترین تعریفی را که برای یک استارتاپ می توان ارائه کرد این است :

استارتاپ چیست؟

استارتاپ یک تیم یا سازمانی موقت است که بر پایه نوآوری استوار بوده و در شرایط عدم قطعیت, مداوما در جستجوی یافتن مدل کسب و کار گسترش پذیر, تکرار پذیر, مقیاس پذیر و سود ده است. و به سرعت قصد رشد و گسترش دارد.

سازمان

منظور از سازمان هر نوع مجموعه ای از افراد (حتی یک نفره), ابزارها و روابط بین آنهاست چه به صورت شرکت ثبت شده باشد چه نشده. چه دفتر کار داشته باشد چه در زیر زمین خانه باشد.

موقت

یعنی استارتاپ ۱ ساله معنی ندارد. کار استارتاپ یافتن سریع مدل کسب و کار مناسب طبق تعریف بالا در کمترین زمان ممکن است. سرعت و زمان عوامل مهمی در موفقیت استارتاپ است. هر چه دیرتر مدل کسب و کار مورد نظر را کشف کنید شانس اینکه رقبا زودتر به نتیجه برسند و حتی صبر, حوصله, انرژی و توان مالی گرداننده به سر رسد بیشتر است.

یافتن

این کلمه مهمی در این تعریف است. یک استارتاپ برای یافتن هدفش در حال جستجو است همواره در حال پژوهش و توسعه است و باید بتواند مدل کسب و کار مورد نظر خود را کشف کند و تکرار پذیر, مقیاس پذیر بودن آن را برای خود به اثبات برساند.

عدم قطعیت

یک عبارت دیگر نهفته در دل استارتاپ , عدم قطعیت است. در واقع شما به عنوان یک استارتاپ, دقیقا نمی دانید که کدام روش جواب می دهد و کدام جواب نمی دهد. شما به عنوان یک استارتاپ مطمئن نیستید که پاسخ درست کدام است. در گفتار عامیانه استارتاپ ها نمی توانند چکار دارند می کنند و در نتیجه شما و تیم های شما باید افرادی باشند که با گام نهادن در وادی های ناشناخته و آزمایش و خطا, شکست خوردن و رد شدن, مشکل و ترسی نداشته باشند.

مدل کسب و کار

مجموعه ای از روش ها و راه کارهایی است که یک شرکت, بنگاه یا سازمان برای ایجاد, ارائه و بدست آوردن ارزش اقتصادی , اجتماعی, فرهنگی و غیره بکار می برد که با طرح کسب و کار نباید اشتباه گرفته شود.

تکرار پذیری

آن مدل کسب و کار که با هدف درآمد زایی ایجاد شده است را بتوان بارها و بارها تکرار کرد و به ازای هر تکرار, درآمد افزایش پیدا کند. در کلام ساده تر, بتوان محصول یا خدمات ارائه شده را تولید انبوه کرد.

مقیاس پذیری

بتوان آن مدل کسب و کار را در آینده با افزایش منابع مالی , نیروی انسانی و… توسعه داد و روش های ایجاد , ارائه و کسب ارزش را بهتر و بیشتر کرد.

تکرار پذیری و مقیاس پذیری یک مدل کسب و کار, با خود, امکان رشد را به همراه خواهند آورد. بنابراین هدف یک استارتاپ رشد سریع است. این دو مفهوم مهم هستند که سودآوری و ثروتمند شدن را برای شما به همراه دارد.

استارتاپ چه چیزهایی نیست!

استارتاپ یک رویداد و همایش کارآفرینی نیست.
وب سایت و یا اپ موبایل لزوما یک استارتاپ نیست.
استارتاپ یک شرکت کوچک که در حال درآمدزایی و رشد است نیست.
برای درک بهتر استارتاپ مثال غیر استارتاپی میزنیم :

آبمیوه فروشی دوره گرد را در نظر بگیرید که بر روی چرخ دستی اش آبمیوه می فروشد. او باید هر روز صبح ابتدا میوه خریداری کند, آنها را بشوید, در چرخش قرار دهد و کوچه به کوچه مسافت های طولانی را طی کند, داد بزند بلکه مشتریان به سراغش بیایند. سپس به درخواست هر مشتری با آبمیوه گیر دستی, آبمیوه دلخواه آو را آماده کند و در انتها دستمزد خود را طلب کند. این آبمیوه فروش دوره گرد برای اینکه درآمدش را از دست ندهد هر روز باید همه این کارهای خسته کننده را تکرار کند و اگر روزی بیمار شود و نتواند از منزل خارج شود درآمدی نخواهد داشت.

حال اگر این آبمیوه فروش بتواند میوه های زیادی را یکجا خریداری و انبار کند. به جای آّمیوه گیری دستی از نوع برقی استفاده کند, به جای یک چرخ چندین چرخ داشته باشد , افرادی را استخدام کند که چرخ ها را در مناطق مختلف چرخ بگردانند و آبمیوه فروش می تواند برکار خود مدیریت نماید, پول ها را جمع کند و دستمزد کارگرانش را بدهد و سود خود را بردارد. حال اگر چند روز هم نتواند از خانه خارج شود درآمد او به قوت خود باقی است.

حال این کسب و کار را با یک کارخانه آبمیوه گیری صنعتی مقایسه کنید که همه چیز اتوماتیک است و میزان تولید و اندازه بازار آن بسیار بزرگ است.

مثال استارتاپی :

فیسبوک یکی از شرکت های آَشنا و مثال خوبی برای مفهوم تکرارپذیری و مقیاس پذیری در دنیای استارتاپ است. بنیان گذار فیسبوک مارک زاگربرک در ماه ها و سال های اولش کارش را از خوابگاه دانشگاه هاروارد شروع کرد. این سایت در ابتدا توسط دانشجویان همکلاسی اش مورد استقبال قرار گرفت سپس دانشجویان دانشگاه های دیگر به آن پیوستند و تنها با اینکه یک وب سایت بود روز به روز به کاربرانش اضافه می شد. مارک زاگربرک در ماه ها و سال های اول کارشان نمی دانستند که می خواهند چکار کنند و سرنوشت کارشان به کجا خواهد کشید. آنها در ابتدا مدل درآمد زایی نداشتند و نمی دانستند چگونه باید از چنین وب سایتی با این همه کاربر پول درآورد. تا اینکه در سال ۲۰۱۲ مارک زاگربرک دانشگاه را رها کرد و به همراه دوستانش به سیلیکان ولی نقل مکان کرد تا تمام وقت و انرژی اش را بر روی توسعه فیسبوک بگذارد. آن ها به شدت دنبال درآمدزایی بودند که اولین چیزی که به ذهنشان رسید تبلیغات آنلاین بود.

استارتاپ چیست؟

جایگاه نوآوری در استارتاپ ها

استارتاپ ها معمولا حول ایده های نوآورانه و خلاقانه بنا می شوند. در واقع فرد یا افرادی خوشفکر با ایده های نو در جستجوی روش هایی برای کسب درآمد از آن ایده و تولید انبوه محصولات یا خدماتی مبتنی بر آن ایده هستند. نوآوری در استارتاپ ها, به شکل نوآوری در بازار یا نوآوری در محصولات و خدمات خود را نشان می دهند.

اصلاح باورهای غلط

هر استارتاپی لازم نیست حتما در حوزه کامپیوتر و اینترنت باشد. دلیل اینکه اغلب سروصداها درباره استارتاپ ها از این حوزه بلند می شود به ۴ دلیل است
روز به روز هزینه های سخت افزار, نرم افزار و زیر ساخت های لازم برای راه اندازی کسب و کار در این حوزه کاهش می یابد و در نتیجه با کمترین سرمایه می توان استارتاپ راه اندازی کرد.
در بسیاری از کسب و کارهای این حوزه اغلب با مهیا کردن بسترهایی که بتوان در آنها تعداد کاربران, تعداد پردازنده ها, میزان حافظه دائمی و موقت, پهنای باند و… را افزایش داد. می توان به تکرار پذیری و مقیاس پذیری دست یافت.
هر وب سایت یا اپ موبایل نمی تواند یک استارتاپ باشد اما موقعی در چهار چوب استارتاپ قرار می گیرد که قابل تکرارپذیری و مقیاس پذیری باشد.
کسب و کارهای کوچک و حتی در حال رشد لزوما استارتاپ نیستند
طرز فکر استارتاپی

از آنجایی که همواره شرکت های بزرگ و جا افتاده توسط شرکت های نوپا مورد تهدید قرار می گیرند و اغلب از بین می روند, این شرکت های بزرگ به محض اینکه خود را در معرض خطر ببینند تلاش می کنند تا جلوی این خطر را با راه اندازی یک واحد جدید در درون یا بیرون مجموعه خود بگیرند. از آنجایی که معمولا واحدهای کوچکتر, چابکتر از سازمان ها و شرکت های بزرگ هستند, این راه مناسبی خواهد بود تا این غول های بزرگ بتوانند اینترسی بالا و تنبلی خود را به کمک واحد های واحدهای کوچک و چابکتر کمتر کنند.

به همین دلیل اغلب شرکت های بزرگ به این نوع طرز فکر استارتاپی پر و بال می دهند و کارکنانشان را تشویق می کنند مانند اعضای یک تیم استارتاپی کار و فکر کنند.

منبع : وبلاگ ایتروز